نامه به امام زمان

دلم انگاری گرفته قد بغض یاکریما


عصر جمعه توی ایون می شینم مثل قدیما


 


تو دلم می گم آقا جون تو مرادی من مریدم


من به اندازه وسعم طعم عشقتو چشیدم


 


کاشکی از قطره اشکت کمی آبرو بگیرم


یعنی تو چشمه چشمات با نگات وضو بگیرم


 


برای لحظه دیدار از قدیما نقشه داشتم


یدونه هدیه ناچیز واسه تو کنار گذاشتم


 


یادمه یکی بهم گفت هر کی تنهاس توی دنیا


یه دونه نامه خوش خط بنویسه واسه آقا


 


کاغذ نامه رو بعدش توی رودخونه بریزه


بنویسه واسه مولاش خاطرات خیل ی عزیزه.........

یا ابولفضل العباس (ص)

می گویند یکی از مسلمانان مریدان حسین (ع)

به حرم ابولفضل العباس رفته برای پسرش از وی

شفاع درخواست کرده و حضرت عباس غلام خود

به محضر پیامبر (ص) فرستاده و پیامبر از خداوند

درخواست شفاعت نموده جبرایل از خداوند وحی

آورده که عمر این جوان تمام شده به حضرت عباس

خبر دادند که خداوند فرموده عمراین جوان تمام شده

دیگر زنده نمی ماند و حضرت عباس دو باره غلامش را فرستاده به محضر پیامبر که از خداوند درخواست کنه

این اسمی که روی من گذاشتن بابلحوایج بردارند

چون به امیدی که من بابلحوایج هستم اینجا امدند

کاری از من بر نمی آیدپیامبر (ص) از خداوند

درخواست دوباره می کنه و گفته حضرت عباس را

هم به خداوند عرض می نماید خداوند وحی می

می فرسته ای پیامبر من به جوانی که عمرش

تمام شده دوباره سی سال عمر دادم عباس

همان بابلحوایج است ؟

ای حضرت عباس ما هم در دمندیم تو بابلحوایج

هستی به درد ما هم حاجتی ده به عرایض ما هم

گوشه ای چشمت نگاه کن ماه هم هر جندی در

درگاه خدا وند گناه کاریم ولی در در خانه شما

غلام حلقه بگوشیم یاری کن ما را یه حاجت

به دردهامون بده تو که روز عاشورا هر دو دستت

را در راه دین اسلام دادی جانت را فدای دین کردی

آب نخوردی آب را به روی آب فرات ریختی تشنه

لب به خیمه برگشتی پس به درد ما هم دعوا کن

  عکس   دانلود نوحه و مداحی شب تاسوعا | حضرت اباالفضل العباس (ع) محرم ۸۹

سنجاقک

 

سنجاقکی را دیدم روی تخته سنگی کنار برکه ای آبشاری نشسته بود

با حسرت به آب زلالی برکه نگاه می کرد از او پرسیدم دوست من

چرا با آب سخن نمی گوی گفت سخنم را می دانی ایا گفتنش نیازی هست

گفتم شاید ذهن من گفته های شما را معنا نمی تونه بکنه

فرمود نه عزیزم شما هم مثل من هستی به کارهای خود فکر کنی

مثل کارهای من است پس بیا هم سفر باشیم گفت مقصد کجاست

گفت جای من نامعلوم است گفتم من چشم انتظاری دارم

خندید گفت دیدی دیدی مثل من هستی وقتی که دستت خالی است

کسی چشم انتظارت نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دعوتش را قبول کردم براه افتادیم آن پرواز می کرد مثل خیال

من پیاده؟؟ شب روز تو راه بودیم تا رسیدیم یه آبشار که سر سبز و

پر نشاط بود سنجاقک؟؟ بهم نگاه کرد گفت مقصد من اینجاست

گفتم پس مقصد من کجاست؟؟ گفت این چند روزی تو راه بودیم

شما برای خود جای پیدا نکردی ؟؟گفتم نه اختیارم را سپرده بودم

دست تو ...  باز هم خندید این بار با قهقه گفت اشباه تو اینجاست

چون به همه دل می بندی و به همه اعتماد می کنی چرا ؟؟

گفتم چه کنم ساختار ذات من اینه گفت نه ذهنت را به کار نمی اندازی

همه چیز رو افکار آدمی است افکارت را به کار بنداز بدان طرف مقابلت

کیه و کجای است و ....................................

محرم

عاشقان حسین آمد

 

السلام علی الحسین (ع)

 

و علی علی بن الحسین(ع)

 

 وعلی اولاد الحسین(ع)

 

 و علی اصحاب الحسین(ع)

 

 و علی عباس الحسین(ع)

 

از طرف یک دوست خوب

۱-خداوندازتونخواهدپرسیدپوست تو به چه رنگ بود
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

۲- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

۳- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟

۴- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می‌کردی
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

۵- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

۶- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟

۷- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟

۸- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می‌شدی
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

آماندی  

پروانه اوتا یاندی جانینان کچدی اماندی

اورکدن ایستردی اونو کیمسه اونا اینامادی آماندی

سوزلرینی سازا دیدی اما سازی ایناندی

سن نه کوزل سولیسن قلبیم قانه دولاندی

رقیه آدیله سولدیم چوخ قوشلار اویاندی

کولرده قانات چالیب قانات سسینه منصور اویاندی

نیلمیشم من سنه بیر اورکدن آهیم اویاندی

سس ور سسیمه قوی جانیمدا یاتان قلبیم اویانسین

شاد اولسون اورکین بیره باشوا یارین دولانسین

 

پدر

گفت با سيد قفس . مرغ چمن ....  كه گل و ميوه . خوش و تازه رس

بگشاي اين قفس و بيرون آي ....   كه نه در باغ و نه در سبزه كس

گفت با شبرو گيتي چكنم .....     كه سحر دزد و شبانگه عسس ؟؟

اي بسا گوشه كه ميدان بلاست ؟؟؟ اي بسا دام . كه در پيش و پس است

در گلستان جهان يك گل نيست ؟؟   هر كجا مينگرم خارو خس است

همچو من عاقل و سر مست مپر .... قفس آخر نه همين يك قفس است

چرخ پست است بلندش مشمار ....   اين كه ديدیش چو غقا مگس است

كاروان است گل و لاله بباغ ....     سبزه اش اسب و صبايش جرس است

زگرفتار ي من عبرت گير ...      كه سر انجام هوي و هوس است

حاصل هستي  بيهوده . ما  ؟؟؟ آه  سرودي است كه نامش قفس است

چشم ديده اين همه و گوش شنيد ؟؟؟  آنچه ديدم و شينيدم بس است

دوش تا صبح توانگر بودم ... زان گهر ها كه زچشم غلطيد

پدر بوسه به پسر ميداد ... كاش اين درد بدل مي گنجيد ؟؟
من كجا بوسه پدر ديدم ؟؟؟ اشك بود آنكه زرويم بوسيد ؟؟

خرم آن طفل كه بودش پدر ؟؟؟ روشن آن ديده كه رويش ميديد

پدرت گوهر تو بود رفت زدست ..      زاغ گيتي گهرم را دزديد و رفت

اشك در چشمان منصور حلقه زد ؟؟  چون بال و پرم تپيد در خون

هر کجا نام نشانی از من طلبیدند ؟ آوازه نامش سند معتبرم بود؟

 

قوجا قارتال

قوجا قارتال نه گزیسن داغلار قوینوندا قوینوندا
اورکیمه نه چکیبسن داغلار قوینوندا قوینوندا
آنا کوردوم بالاسینان آغلار قوینوندا قوینوندا
بیر حکیم یارا باقلیر یارانی چارپاز داغلیر آغلار قوینوندا قوینوندا
قوچا قارتال قان آغلیر داغلار قوینوندا قوینوندا

اوشدو بلبل کوله کلمز .. آداخلی یار دله کلمز

کچن کچدی اله کلمز داغلار قوینوندا قوینوندا

دیر آی سید آقا یازما داشیمی

غم آقاردیب کبریکیمی قاشیمی

من اولنن سورا یار یولماسین باشینی

یولماماقی یولماقینان یاخشیدی

سوسوز قوی یا سو توکمکدن سولانماز

اولماماقی اولماقینان یاخشیدی

در عشق تو صد گونه ملامت بکشم

ور بشکنم این عهد غرامت بکشم

گرعمر جفا کند جفاهای تورا

باری کم از آنکه تا قیامت بکشم  

 

 

                         

ما جوانیم و جهان تازه در آغوش ماست

روح نا آرام ما امواج اقیانوس هاست

گام در شاهراه اختران دور دست

نسل ما – نسلی است دیگر

                          عصر- عصری دیگریست

نسل نو سازیم و عاصی، عصر ظلم و زور نیست

تا بکی جلاد ها فرمان خاموشی دهند؟

با سکوت مرگزا طبع جوانان جور نیست

 

همچو دریای خروشان آنقدر طغیان کن

تا جهان را خالی از دزدان و دژخیمان کنیم

نعره های تندرو فریاد توفانیم ما

انتقام قرن ها انسان قربانی شده

انفجار خشم خاموش غلامانیم ما

وه! که جای خون جوشان شعله در رگ های ماست

عشق ما چون لاله های استوایی آتشین

نفرت ما پر شرر چون عشق آتش زای ماست

چون نهال پر جوانه با تن و جان جوان

غرق پیوند شکوفانیم با آینده گان