دوستان

به‌جهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوست

 

عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح

 

تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست

نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل

 

آنچه در سرّ سویدای بنی‌آدم از اوست

به حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیست

 

به ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوست

زخم خونینم اگر به نشود، به باشد

 

خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟

 

ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوست

پادشاهی و گدایی، بر ما یکسان است

 

چو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوست

سعدیا، گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمر

 

دل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست

بلی دوستان همه چیز از اوست و برای اوست

 

آسمان دلش پر است ابر ها پر بارند هنوز

زمین در انتظار باران  چشمه ها خشکیدند امروز

دلها غمگینند از سخن شادی کجاست امروز

مهربانی ببار ای اسمان زمین در انتظار است امروز

سخن حق به خدا کیمیاست امروز

زندگی سخت سختر از هر دردی بی مداواست امروز

مهربانی کن آسمان باران رحمت خداست امروز

دل من غمگین سخن از تو سنگین بر دوش من زیاد است امروز

مهربانی کن بر قفل زنجیر دستم شاید آزادی من هست امروز

سخن گفتن خیلی آسان است در دل شب

آسمان و ستارگان بیدار است امروز ؟؟؟؟؟

 دوستان شادی کجاست میشه بهم آدرس شادی را بدین ما هم شاد باشم لحظه ای

گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

همش دورغ بود و هست باور کنین بخدا باور کنین همش دروغ ؟؟؟؟؟؟؟

چه ساده باگریستن خویش زاده می شویم

وچه ساده با گریستن دیگران ازدنیا میرویم

وومیان این دو سادگی معمایی می سازیم به نام

زندگی!!!

اره دوستان معمای می سازیم به اندازه یه کوه برای خود و از بین بردن خود ؟؟؟

اره دوستان دلم خیلی گرفته نمی دانم چی بگم چه بنویسم چه بگویم نمی دانم نمی دانم ؟؟

 گهی پیدا شوم گهی پنهان .... چینین بودست حکم چرخ گردان

هزاران نکته اند . زدل نهفتم ... یکی بود از هزار اینها که گفتم

زآغاز انده انجام... انجام داریم ... زمانه وام ده ماوامد اریم

توانگر چون شویم از وام دام ایام ... چو فردا باز خواهد خواست این دام

 

 

ضرب والمثل برای آنهای که به خود جرعت حرف زدن نمی دهند)

(ضرب والمثل برای آنهای که به خود جرعت حرف زدن نمی دهند)

 

ارسطو شاگرد لقمان بود. ارسطو خیلی زرنگ و جسور بود لقمان هرچه

مداوا می کرد ارسطو زود آن را یاداشت می کرد و یاد می گرفت.

و به مقام استادی رسیده بود و خودش مریض ها را مداوا می کرد لقمان دید

شاگردش از خودش بیشتر اسم و رسم پیدا کرده چیزی نمانده لقمان را از رده

خارج نماید.به فکر افتاد وبا ارسطو قرار گذاشت برای گفتگو در حین گفتگو

      قرا بر این میشود در یک ماه در یک جلسه رسمی هر کدام زهری درست کنند و

به طرف مقابل بدهند و این کار بین دانشمندان آن زمان باشد .ارسطو

شروع به درست کردن زهر می نماید لقمان هم شروع می کند.منزلشان

نزدیک هم بود. لقمان هر روز گوش به زنگ بود .

سر صدای زیادی از خانه ارسطومی آمد لقمان سعی بر آن  میکند تا

بهترین زهر را درست کند .ارسطو می دانست که  لقمان کدام زهر را درست

خواهد کرد  پس پاد زهرش را درست می کند تا زمان مقررو یک تیکه از پشم

گوسفند را در هاون میکوبد .

لقمان بعد از درست کردن زهردر فکرآن است که ارسطو چه زهری درست

میکند .

استرس و انتظار لقمان را از پا در می آورد .همه ی دانشمندان

جمع می شوند منتظر رقابت این دو حکیم می مانند هر دو زهر آماده درجام.

لقمان میگوید  ارسطو بخور ارسطو زود بر میدارد جام را بسر می کشد

و پاد زهر آن را که آماده  بود را می خورد.

حالا نوبت لقمان می شود ارسطو میگوید: لقمان استاد محترم نوبت

شماست لقمان ناچار جام را سر می کشد و به سختی زبان به سخن میگشاید و از

ارسطو میپرسد این چی ماده ای بود درست کرده بودی ارسطو میگوید استاد من

هیچ زهری درست نکردم این ماده وقت شربت بود شما از ترس میمیری من به

استادم هیچ وقت زهری درست نمی کنم که استاد از بین ببرم شما استادان

راضی پیشرفت شاکردانتان نیستید ما شاکردان قدر استادان خود را میدانم

به خود آیید به فکر آینده باشد.

حال من از شما  می پرسم استادان محترم وزارت علوم چرا بین دانشجویان

پیوسته و نا پیوسته تبعیض میگذارید چرا دانشجویان نا پیوسته ده ترم میخوانند

و نمیتوانند کار عملی داشته باشند وتجربه کافی دارند و واحدهای بیشتری پاس

کرده اند در حالی که دانشجویان پیوسته هشت ترم پاس میکنند و تعداد

واحدهاشان کمتر است چه تفاوتی بین این دو گروه است؟؟؟

اگر دلیل قانع کننده ای دارید بگویید...

غم تنهای

سلام دوستان ممنونم از همتون خیلی لطف کردین من شرمنده همتونم

اینجا هستم کنار این موجهای وحشی دریا تک و تنها!دلم خیلی برات تنگ شده نمی دونم الان کجای اون آسمون هستی تنها اینو میدونم که الان دیگه مثه گذشته ها ,دست در دست من ,شونه به شونه ی هم ,با هم نوازی قدم هامون کنار هم روی این شنهای داغ نیستی!نمی دونم دوباره این دل لامصب چش شده که نمی تونه یه دقیقه آرووم بگیره تا من حتی فرصت اینو داشته باشم که پلک هامو روی هم بذارمو تو ,روی پرده ی چشمام بیای. نمی تونم بگم که چجوری تا اینجا اومدم!نمیتونم بگم که چجوری نفس هام بالا میاد برای جست و جوی عطر تو و دست خالی بر میگرده!نمی تونم بگم که چجوری تا حالا گریه نکردم!داره کم کم میشه ۶سال!یه همچین روزی ,سال  اومدی پیشم و گفتی که باید بری!التماست کردم,به پات افتادم,قسمت دادم,گریه کردم,ناله کردم,دعوات کردم,سرت داد کشیدم,باهات قهر کردم!هیچ فایده ای نداشت باید می رفتی!روز سفر فقط برگشتی بهم گفتی که دلم پیشت امانت میام ازت پس میگیرم!اما نمی دونستم خوب به عهدت وفا نمی کنی و اون دلی که بهم داده بودی هیچ وقت ازم پس نمی گیری!خوب الان تکلیف من چیه؟؟؟؟چه جوابی بهش بدم؟؟به دلم!آره به دلم چی بگم؟؟بگم این دلی که بهت دادم تا باهاش سکوت مخملیت و قسمت کنی الان دیگه باید بره زیر خروار ها خاک؟!این دلی که باهاش شب و روز سرکردی ,نگاش کردی,دوسش داشتی الان دیگه باید بره!بدون اینکه دیگه حتی بتونی حسش کنی! چقدر گریه کردم؟؟!فکرشو بکن حتی یه قطره اشکم نتونستم برات بریزم!همه می گفتن این دیوونه شده!مگه چه اشکالی داره ؟آره دیوونه شدم !توی عالم دیوونگی میتونم چشماتو به یاد بیارم.به دستات بوسه بزنم.دیگه اونجا نمی تونی ازم دور بشی.نمی تونی.بهم میگن فراموشش کن!آخه چجوری من اونی و فراموش کنم که برام مقدسه؟؟؟چجوری اونی رو فراموش کنم که توی حرم امن دلش جا داشتم؟؟؟حالا من اینجا کنار این موج ها آرووم نشستم .نشستم تا شاید خبری از باد بشه و بگه که تو کجایی!حتی ماهی ها هم فهمیدن که من تنها شدم!اما هنوز گریــــه نکردم

مورخه ۱۵ /۴/۹۰ تقدیم به دوستان خوبم

شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو

احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو

از من بریدی بی سبب ، من هم گذشتم از دلم

پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو

باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی

قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو

چیزی ندارم من دگر ، جز یک رمق جان در بدن

حتی همین این یک رمق ، صد بار باشد مال تو

جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد

قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو ؟؟