یاد آوری های سالهای دور
یک چشم من اندر غم گریان گریست ..چشم دیگرم حسود بودو نگریست
چون روز وصال آمد. او . را بستم ...گفتم .نگریستی نباید .. گریست .
آورده هايي از پاييزي را مي نوازم كه گام هاي ترانهء زيستنش را
در دردآلود نغمه هاي من خواهند يافت .اين غم نوشته ها را با همهء
عارفانه هاي حافظ به محضر اويي تقديم ميكنم كه در آتشش سوختم
و ناله هايم راـ شايد ـ او شنيد و هيچكس برايم نگريست ،
كه گريه كم بود .!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
------------------------------------------------
سلام دوستان خوب مهربان من... یک سری از پیوند ها
خود به خود حذف شدن کسانی که حذف شدن اطلاع
بدن تا دوباره لینک کنم ببخشین به بزرگی خودتان
+ نوشته شده در سه شنبه ۶ دی ۱۳۹۰ ساعت 13:44 توسط در قلب منی
|